plärren

Aussprache: /ˈplɛrən/
Worttrennung: plär·ren
فعل

با صدای بلند گریه کردن، زر زدن، داد و بیداد کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

با صدای بلند و آزاردهنده گریه کردن یا جیغ کشیدن (معمولاً توسط کودکان یا با لحنی منفی)

  • Das Baby plärrt, weil es Hunger hat.بچه گریه می‌کند چون گرسنه است.
  • Hör auf zu plärren, das ist doch nicht so schlimm!بس کن زر زدن را، اینقدرها هم بد نیست!
2 intransitiv (بدون مفعول)

با صدای بلند و ناهنجار آواز خواندن یا صحبت کردن

  • Er plärrte ein altes Lied vor sich hin.او آهنگی قدیمی را با صدای بلند برای خودش می‌خواند.
  • Sie plärrte die ganze Zeit über ihre Probleme.او تمام مدت در مورد مشکلاتش با صدای بلند ناله می‌کرد.