plärren
با صدای بلند گریه کردن، زر زدن، داد و بیداد کردن
Beispiele
- Die Mutter ''plärrte'' ihren Sohn an.مادر بر سر پسرش داد و بیداد کرد.
- Das Radio ''plärrt'' schon den ganzen Tag.رادیو تمام روز سر و صدا میکند (سرود میخواند/داد میزند).
- In der Straßenbahn ''plärrte'' ein Kleinkind, weil es hingefallen ist.در تراموا یک کودک خردسال به خاطر زمین خوردن داشت با صدای بلند گریه میکرد.
Bedeutungen
1
intransitiv
با صدای بلند و آزاردهنده گریه کردن یا جیغ کشیدن (معمولاً توسط کودکان یا با لحنی منفی)
- Das Baby plärrte die ganze Nacht.نوزاد تمام شب جیغ و داد میکرد.
- Hör auf zu plärren, es ist nicht so schlimm!دست از گریه و زاری بردار، آنقدرها هم بد نیست!
2
intransitiv
با صدای بلند و ناهنجار آواز خواندن یا صحبت کردن
- Aus den Lautsprechern plärrte laute Musik.از بلندگوها موسیقی بلندی پخش میشد (با صدای ناهنجار).
- Er plärrte seine Meinung in die Runde.او نظرش را با صدای بلند در جمع فریاد زد.