plärren

Aussprache: /ˈplɛrən/
Wortzerlegung: plär·ren
فعل

با صدای بلند گریه کردن، زر زدن، داد و بیداد کردن

Beispiele

  • Die Mutter ''plärrte'' ihren Sohn an.مادر بر سر پسرش داد و بیداد کرد.
  • Das Radio ''plärrt'' schon den ganzen Tag.رادیو تمام روز سر و صدا می‌کند (سرود می‌خواند/داد می‌زند).
  • In der Straßenbahn ''plärrte'' ein Kleinkind, weil es hingefallen ist.در تراموا یک کودک خردسال به خاطر زمین خوردن داشت با صدای بلند گریه می‌کرد.

Bedeutungen

1 intransitiv

با صدای بلند و آزاردهنده گریه کردن یا جیغ کشیدن (معمولاً توسط کودکان یا با لحنی منفی)

  • Das Baby plärrte die ganze Nacht.نوزاد تمام شب جیغ و داد می‌کرد.
  • Hör auf zu plärren, es ist nicht so schlimm!دست از گریه و زاری بردار، آنقدرها هم بد نیست!
2 intransitiv

با صدای بلند و ناهنجار آواز خواندن یا صحبت کردن

  • Aus den Lautsprechern plärrte laute Musik.از بلندگوها موسیقی بلندی پخش می‌شد (با صدای ناهنجار).
  • Er plärrte seine Meinung in die Runde.او نظرش را با صدای بلند در جمع فریاد زد.