plätschern
شرشر کردن، آرام جریان داشتن، ترشوترش کردن آب
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
صدای آرام و دلنشین آب در حال حرکت را تولید کردن (مثل جویبار یا فواره).
- Das Wasser plätschert sanft über die Steine.آب به آرامی روی سنگها شرشر میکند.
- Wir saßen am Brunnen und hörten dem Wasser zu, das plätscherte.ما کنار فواره نشستیم و به صدای شرشر آب گوش دادیم.
2
intransitiv (بدون مفعول)
به آرامی و با صدای کم جاری شدن (در مورد آب).
- Der kleine Bach plätscherte durch den Wald.جویبار کوچک از میان جنگل به آرامی جریان داشت.
- Das Regenwasser plätscherte von dem Dach.آب باران از سقف به پایین میچکید.