plätschern
شرشر کردن، آرام جریان داشتن، ترشوترش کردن آب
Beispiele
- Er ''plätschert'' mit den Füßen im Wasser.او پاهایش را در آب تکان میدهد و آب را به این طرف و آن طرف میپاشد.
- Der Tag im Büro ''plätscherte'' so vor sich hin, es passierte nichts aufregendes.روز در اداره همینطور به کندی و بیحوصلگی گذشت، هیچ اتفاق هیجانانگیزی نیفتاد.
- Er hörte es ''plätschern.او صدای شرشر آب را شنید.
- Die Ruder ''plätschern'' im Wasser.پاروها در آب شرشر میکنند.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
صدای آرام و دلنشین آب در حال حرکت را تولید کردن (مثل جویبار یا فواره)
- Das Wasser plätschert sanft im Bach.آب به آرامی در جویبار شرشر میکند.
- Der Brunnen plätschert leise im Garten.فواره به آرامی در باغ قلقل میکند.
2
(intransitiv)
به آرامی و با صدای کم جاری شدن (در مورد آب)
- Ein kleiner Bach plätscherte durch den Wald.یک جویبار کوچک از میان جنگل جاری بود.
- Das Wasser plätscherte über die Steine.آب روی سنگها جاری بود.