dahinplätschern

Aussprache: /daˈhɪnˌplɛtʃɐn/
Worttrennung: da·hin·plät·schern
فعل

آرام جریان داشتن، به آرامی رد شدن (مایعات)، به کندی پیش رفتن (زندگی، رابطه)

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

آهسته و با صدای کم جاری شدن (مخصوصاً آب در رودخانه، جویبار یا فواره).

  • Das Wasser plätschert leise über die Steine.آب به آرامی روی سنگ‌ها جریان دارد.
  • Der kleine Bach plätscherte dahin.جویبار کوچک به آرامی جریان داشت.
2 intransitiv (بدون مفعول)

به آرامی، بدون اتفاق خاصی و اغلب با کسالت گذشتن (زمان، زندگی، رابطه، کار).

  • Sein Leben plätscherte seit Jahren ohne Höhepunkte dahin.زندگی او سال‌ها بود که بدون هیچ اتفاق برجسته‌ای به آرامی می‌گذشت.
  • Die Beziehung der beiden plätscherte einfach dahin.رابطه آن دو به سادگی به کندی پیش می‌رفت.