plätschern

Aussprache: /ˈplɛtʃɐn/
Worttrennung: plät·schern
فعل

شرشر کردن، آرام جریان داشتن، ترش‌وترش کردن آب

Beispiele

  • Er ''plätschert'' mit den Füßen im Wasser.او پاهایش را در آب تکان می‌دهد و آب را به این طرف و آن طرف می‌پاشد.
  • Der Tag im Büro ''plätscherte'' so vor sich hin, es passierte nichts aufregendes.روز در اداره همین‌طور به کندی و بی‌حوصلگی گذشت، هیچ اتفاق هیجان‌انگیزی نیفتاد.
  • Er hörte es ''plätschern.او صدای شرشر آب را شنید.
  • Die Ruder ''plätschern'' im Wasser.پاروها در آب شرشر می‌کنند.

Bedeutungen

1 (intransitiv)

صدای آرام و دلنشین آب در حال حرکت را تولید کردن (مثل جویبار یا فواره)

  • Das Wasser plätschert sanft im Bach.آب به آرامی در جویبار شرشر می‌کند.
  • Der Brunnen plätschert leise im Garten.فواره به آرامی در باغ قل‌قل می‌کند.
2 (intransitiv)

به آرامی و با صدای کم جاری شدن (در مورد آب)

  • Ein kleiner Bach plätscherte durch den Wald.یک جویبار کوچک از میان جنگل جاری بود.
  • Das Wasser plätscherte über die Steine.آب روی سنگ‌ها جاری بود.