plötern

Aussprache: /ˈpløːtɐn/
Wortzerlegung: plö·tern
فعل

زمزمه کردن، پچ‌پچ کردن (آب)، وراجی کردن، حرف زدن بی‌وقفه

Beispiele

  • Ach, wie entspannend, wenn der Bach so vor sich hin ''plötert'' und man alle Zeit der Welt hat.آه، چقدر آرامش‌بخش است وقتی جویبار اینطور زمزمه‌کنان می‌گذرد و تو تمام وقت دنیا را داری.
  • Der private kleine Bruder des DB-Ticketautomaten wollte mich unlängst beim Wechselgeld bescheißen: statt des satten Rasselns von Siebeneurofünfundvierzig nur das magere ''Plötern'' von fünfundvierzig Cent.برادر کوچک خصوصی دستگاه بلیط DB اخیراً می‌خواست در مورد پول خرد به من کلک بزند: به جای صدای پر و پیمان هفت یورو و چهل و پنج سنت، فقط صدای ضعیف چهل و پنج سنت را شنیدم.

Bedeutungen

1 بدون مفعول

باریدن شدید باران (regional, informal)

  • Es plötert schon den ganzen Morgen.تمام صبح است که باران شدید می‌بارد.
  • Wir mussten drinnen bleiben, weil es draußen so plöterte.ما مجبور بودیم داخل بمانیم چون بیرون خیلی باران شدید می‌بارید.
2 بدون مفعول

چکه کردن، پاشیدن (مایعات)

  • Das Wasser plöterte aus dem Eimer.آب از سطل چکه می‌کرد.
  • Vorsicht, die Farbe plötert!مواظب باش، رنگ می‌پاشد!