plötern
زمزمه کردن، پچپچ کردن (آب)، وراجی کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
باریدن شدید باران یا برف (گویشی، غیررسمی).
- Es plötert schon den ganzen Morgen.تمام صبح است که باران میبارد.
- Hör auf zu plötern, wir müssen los!بس کن اینقدر باران ببارد، باید برویم!
2
intransitiv (بدون مفعول)
چکه کردن، پاشیدن یا ریختن مایعات به صورت ناپیوسته یا با صدا.
- Das Wasser plötert aus dem kaputten Rohr.آب از لوله شکسته چکه میکند.
- Die Tinte plötert auf das Papier.جوهر روی کاغذ میپاشد.