plagen
رنج دادن، اذیت کردن، به زحمت انداختن
Beispiele
- Ich habe ''mich'' beim Holzhacken ''geplagt.من *خودم را* هنگام هیزمشکنی *به زحمت انداختم*.
- Mein Gewissen ''plagt'' mich.وجدانم مرا *آزار میدهد*.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا چیزی را آزار دادن، رنجاندن، اذیت کردن (معمولاً به صورت مداوم یا شدید).
- Die Mücken plagen mich jede Nacht.پشهها هر شب مرا آزار میدهند.
- Sorgen plagen ihn seit Wochen.نگرانیها هفتههاست او را رنج میدهند.
2
sich + mit + Dativ
خود را به زحمت انداختن، با چیزی دست و پنجه نرم کردن، تقلا کردن.
- Er plagt sich mit der neuen Software.او با نرمافزار جدید دست و پنجه نرم میکند.
- Sie plagt sich schon lange mit Rückenschmerzen.او مدتهاست از کمردرد رنج میبرد.