plagen

Aussprache: /ˈplaːɡn̩/
Wortzerlegung: pla·gen
فعل

رنج دادن، اذیت کردن، به زحمت انداختن

Beispiele

  • Ich habe ''mich'' beim Holzhacken ''geplagt.من *خودم را* هنگام هیزم‌شکنی *به زحمت انداختم*.
  • Mein Gewissen ''plagt'' mich.وجدانم مرا *آزار می‌دهد*.

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی یا چیزی را آزار دادن، رنجاندن، اذیت کردن (معمولاً به صورت مداوم یا شدید).

  • Die Mücken plagen mich jede Nacht.پشه‌ها هر شب مرا آزار می‌دهند.
  • Sorgen plagen ihn seit Wochen.نگرانی‌ها هفته‌هاست او را رنج می‌دهند.
2 sich + mit + Dativ

خود را به زحمت انداختن، با چیزی دست و پنجه نرم کردن، تقلا کردن.

  • Er plagt sich mit der neuen Software.او با نرم‌افزار جدید دست و پنجه نرم می‌کند.
  • Sie plagt sich schon lange mit Rückenschmerzen.او مدت‌هاست از کمردرد رنج می‌برد.