herumplagen
با چیزی کلنجار رفتن، خود را به زحمت انداختن، اذیت کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas herumplagen)
کسی را اذیت کردن یا آزار دادن، معمولاً به صورت مداوم و با چیزهای کوچک.
- Die Mücken plagten uns den ganzen Abend herum.پشهها تمام شب ما را اذیت کردند.
- Er plagte seine Eltern mit ständigen Fragen herum.او والدینش را با سوالات مداوم آزار میداد.
2
sich + mit + Dativ
با یک مشکل یا وظیفه دشوار دست و پنجه نرم کردن، تلاش کردن برای حل آن.
- Sie plagte sich seit Wochen mit der schwierigen Aufgabe herum.او هفتهها با آن وظیفه دشوار کلنجار میرفت.
- Er plagt sich mit dem Gedanken herum, ob er den Job annehmen soll.او با این فکر که آیا باید شغل را بپذیرد، دست و پنجه نرم میکند.