einplanen
در نظر گرفتن، لحاظ کردن، در برنامه گنجاندن
Bedeutungen
1
Akkusativ (+ für + Akkusativ / als + Akkusativ)
زمان، هزینه یا فردی را در یک برنامه یا محاسبه گنجاندن و در نظر گرفتن
- Wir müssen zusätzliche Kosten für unvorhergesehene Fälle einplanen.ما باید هزینههای اضافی را برای موارد غیرمنتظره در نظر بگیریم.
- Hast du genug Zeit für die Reise eingeplant?آیا زمان کافی برای سفر در نظر گرفتهای؟