صفت
قابل برنامهریزی، قابل پیشبینی
جملات نمونه برای planbar:
Nichts war mehr ''planbar'', alles könnte nun geschehen, weil keiner mehr wusste, welche Aktöre eigentlich noch im Spiel waren.
هیچ چیز قابل برنامهریزی نبود، اکنون هر اتفاقی میتوانست بیفتد، زیرا دیگر کسی نمیدانست کدام بازیگران هنوز در صحنه هستند.