planmäßig
طبق برنامه، برنامهریزی شده، منظم
Bedeutungen
1
طبق یک برنامه از پیش تعیین شده یا زمانبندی مشخص انجام شدن.
- Der Zug kommt planmäßig um 15:30 Uhr an.قطار طبق برنامه ساعت ۱۵:۳۰ میرسد.
- Die Bauarbeiten verlaufen planmäßig.عملیات ساختمانی طبق برنامه پیش میرود.
- Wir haben einen planmäßigen Ablauf für das Projekt.ما یک روند برنامهریزی شده برای پروژه داریم.