فعل
آببازی کردن، تلپتلپ در آب بازی کردن
معانی و تعاریف planschen:
- در آب کم عمق با دست و پا بازی کردن و آب پاشیدن.
جملات نمونه برای planschen:
Komm, nur ein bisschen ''planschen!''
بیا، فقط یککم آببازی!
''Plansch'' nicht so!
اینقدر آب نپاش!
Die Kinder planschten vergnügt im Pool.
بچهها با خوشحالی در استخر آببازی میکردند.