einplanen
در نظر گرفتن، لحاظ کردن، برنامهریزی کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (+ für + Akkusativ / als + Akkusativ)
زمان، هزینه یا فردی را در یک برنامه یا محاسبه گنجاندن و در نظر گرفتن.
- Wir müssen für die Reise genügend Zeit einplanen.ما باید برای سفر زمان کافی در نظر بگیریم.
- Er wurde als neuer Mitarbeiter eingeplant.او به عنوان کارمند جدید برنامهریزی شده بود.