plattdrücken
پهن و له کردن، سرکوب کردن بحث
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با فشار سنگین teljesen له و پهن کردن
- Das Auto wurde bei dem Unfall völlig plattgedrückt.خودرو در این تصادف کاملاً له شد.
- Er hat die leere Dose plattgedrückt.او قوطی خالی را له کرد.
2
Akkusativ
(مجازی) بحث، نظر یا ایدهای را کاملاً سرکوب کردن و از بین بردن
- Er versucht, jede Diskussion sofort plattzudrücken.او سعی میکند هر بحثی را سریعاً سرکوب کند.
- Ihre Ideen wurden von der Mehrheit plattgedrückt.ایدههای او توسط اکثریت نادیده گرفته و سرکوب شد.