plattzudrücken
صاف کردن با فشار، له کردن (با حرف اضافه zu)
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با نیروی زیاد فشار دادن تا صاف و تخت شود، معمولاً به شکلی که دیگر شکل اولیه خود را نداشته باشد.
- Die Presse versuchte, die aufkeimende Opposition mit allen Mitteln plattzudrücken.مطبوعات تلاش میکردند تا با تمام قوا اپوزیسیون نوظهور را سرکوب کنند.
- Er hatte die Macht, jede abweichende Meinung sofort plattzudrücken, bevor sie sich verbreiten konnte.او این قدرت را داشت که هر عقیده مخالفی را قبل از اینکه بتواند منتشر شود، فوراً له کند.
2
Akkusativ
یک ایده، جنبش یا مخالفت را به شدت سرکوب کردن یا خفه کردن، به طوری که نتواند رشد کند یا ابراز شود.
- Die Regierung war entschlossen, jegliche Form von Protest zu plattzudrücken, um ihre Macht zu sichern.دولت مصمم بود تا هر شکلی از اعتراض را سرکوب کند تا قدرت خود را حفظ نماید.
- Es ist eine traurige Realität, dass viele Regime versuchen, die freie Meinungsäußerung zu plattzudrücken.این یک واقعیت غمانگیز است که بسیاری از رژیمها تلاش میکنند تا آزادی بیان را خفه کنند.