reinplatzen
ناگهانی و بیدعوت وارد شدن، سرزده آمدن
Bedeutungen
1
in + Akkusativ (in etwas/jemanden reinplatzen)
به طور ناگهانی، اغلب بدون دعوت یا اطلاع قبلی، وارد مکانی شدن، که معمولاً باعث غافلگیری یا اختلال میشود.
- Er platzte einfach in unsere Besprechung hinein.او به سادگی وارد جلسه ما شد.
- Sie ist ohne Einladung zur Party reingesplatzt.او بدون دعوت به مهمانی سرزده آمد.