hineinplatzen
سرزده وارد شدن، ناگهان سر رسیدن، حرفی را از دهان پریدن
Bedeutungen
1
in + Akkusativ (in etwas hineinplatzen)
ناگهان و بدون اجازه یا اطلاع قبلی وارد مکانی شدن، سرزده وارد شدن.
- Er platzte mitten in die Besprechung hinein.او ناگهان وسط جلسه سرزده وارد شد.
- Die Kinder platzten lachend in das Wohnzimmer hinein.بچهها در حالی که میخندیدند، ناگهان وارد اتاق نشیمن شدند.
2
mit + Dativ (mit jemandem / etwas hineinplatzen)
ناگهان و بدون فکر قبلی چیزی را بیان کردن، حرفی را از دهان پریدن.
- Sie platzte mit der Neuigkeit heraus.او ناگهان با این خبر حرفی را از دهانش پرید.
- Er platzte mit seiner Entschuldigung heraus, bevor sie ihn fragen konnte.او قبل از اینکه بتواند از او بپرسد، با عذرخواهیاش حرفی را از دهانش پرید.