plaudernden
پرحرف، لافزن، گپزننده
Bedeutungen
1
گفتگو کردن به شیوهای غیررسمی، دوستانه و اغلب بیاهمیت؛ گپ زدن.
- Die beiden Kolleginnen saßen in der Kaffeepause plaudernd beisammen.دو همکار در زمان استراحت قهوه، در حال گپ زدن کنار هم نشسته بودند.
- Er erinnerte sich an die langen Abende, an denen sie am Kaminfeuer plaudernd die Zeit verbrachten.او شبهای طولانی را به یاد آورد که در کنار آتش شومینه، در حال گفتگو، زمان را سپری میکردند.