plazieren
قرار دادن، جای دادن، مستقر کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را در مکانی خاص قرار دادن، جا دادن
- Er platzierte die Vase vorsichtig auf dem Tisch.او گلدان را با احتیاط روی میز قرار داد.
- Die Werbung wurde strategisch in der Zeitschrift platziert.تبلیغ به صورت استراتژیک در مجله قرار داده شد.
2
sich + Akkusativ
خود را در مکانی قرار دادن، مستقر شدن (انعکاسی)
- Die Mannschaft platzierte sich auf dem zweiten Rang.تیم در رتبه دوم قرار گرفت.
- Er platzierte sich bequem in seinem Sessel.او به راحتی در صندلی راحتی خود مستقر شد.