plinkerten
چشمک زدند
Bedeutungen
1
نور بسیار ضعیف و متناوب که به طور نامنظم چشمک میزند، اغلب برای توصیف نور ستارگان یا نورهای بسیار دور (شکل گذشته ساده).
- Die Sterne plinkerten schwach durch den leichten Nebel.ستارگان به سختی از میان مه رقیق سوسو میزدند.
- Ein einzelnes Licht plinkert aus dem Turmfenster, ein einsames Signal.نوری تنها از پنجره برج چشمک میزد، سیگنالی تنها.