plinsen

Aussprache: /ˈplɪnzn̩/
Wortzerlegung: plin·sen
فعل

اشک ریختن (به خصوص به شکلی نمایشی)، گریه کردن

Bedeutungen

1 intransitiv

چشم‌ها را تنگ کردن یا نیمه‌باز نگه داشتن (معمولاً به دلیل نور زیاد یا ضعف بینایی)

  • Er musste plinsen, weil die Sonne so hell war.او مجبور بود چشم‌هایش را تنگ کند، چون خورشید خیلی روشن بود.
  • Sie plinste durch ihre dicken Brillengläser, um das Kleingedruckte zu lesen.او از پشت عینک ضخیمش چشم تنگ کرد تا حروف ریز را بخواند.