plissieren
پلیسه کردن، چیندار کردن
Beispiele
- Dabei nimmt sie 300 dünne Streifen aus Seide, legt sie zu einem Muster und ''plissiert'' sie.در این هنگام او ۳۰۰ نوار نازک ابریشم برمیدارد، آنها را به شکل یک الگو میچیند و پلیسه میکند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
پلیسه کردن، چیندار کردن (پارچه، کاغذ)
- Sie plissierte den Rock für das Kostüm.او دامن را برای لباس پلیسه کرد.
- Das Kleid ist am Bund plissiert, um mehr Weite zu geben.لباس در قسمت کمر پلیسه شده است تا گشادی بیشتری داشته باشد.