فعل
پلمب کردن، مهر و موم کردن؛ پر کردن (دندان)
معانی و تعاریف plombieren:
- پلمب کردن، مهر و موم کردن (با سرب یا مهر)
- پر کردن (دندان)
جملات نمونه برای plombieren:
Vor der Weiterfahrt wurde der Waggon von den Zöllnern ''plombiert.''
قبل از ادامه سفر، واگن توسط مأموران گمرک پلمب شد.
Nun können die Betreiber ihre Anlage entweder auf niedrigerem Pegel ''plombieren'' oder eben einen neuen Antrag auf höhere Lautstärke stellen.
اکنون اپراتورها میتوانند تأسیسات خود را در سطح پایینتری پلمب کنند یا درخواست جدیدی برای صدای بلندتر ارائه دهند.
Der Gaszähler muss regelmäßig plombiert werden.
کنتور گاز باید به طور منظم پلمب شود.