aufpolieren
براق کردن، جلا دادن، بهبود بخشیدن، نو کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ + aufpolieren
چیزی را با مالش دادن براق و درخشان کردن.
- Er polierte seine Schuhe auf, bis sie glänzten.او کفشهایش را براق کرد تا درخشیدند.
- Die Möbel wurden aufpoliert und sehen jetzt wie neu aus.مبلمان جلا داده شدند و اکنون مانند نو به نظر میرسند.
2
Akkusativ + aufpolieren
اعتبار، تصویر یا وضعیت چیزی را بهبود بخشیدن یا بهتر جلوه دادن.
- Die Firma versucht, ihr Image aufzupolieren.شرکت سعی دارد تصویر خود را بهبود بخشد.
- Er hat seine Bewerbung noch einmal aufpoliert.او درخواست خود را دوباره بهتر کرد.