aufpolieren

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌpoːliːʁən/
Worttrennung: auf·po·lie·ren
فعل

براق کردن، جلا دادن، بهبود بخشیدن، نو کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ + aufpolieren

چیزی را با مالش دادن براق و درخشان کردن.

  • Er polierte seine Schuhe auf, bis sie glänzten.او کفش‌هایش را براق کرد تا درخشیدند.
  • Die Möbel wurden aufpoliert und sehen jetzt wie neu aus.مبلمان جلا داده شدند و اکنون مانند نو به نظر می‌رسند.
2 Akkusativ + aufpolieren

اعتبار، تصویر یا وضعیت چیزی را بهبود بخشیدن یا بهتر جلوه دادن.

  • Die Firma versucht, ihr Image aufzupolieren.شرکت سعی دارد تصویر خود را بهبود بخشد.
  • Er hat seine Bewerbung noch einmal aufpoliert.او درخواست خود را دوباره بهتر کرد.