politikverdrossen
دلزده از سیاست، بیعلاقه به سیاست، سیاستگریز
Bedeutungen
1
احساس بیعلاقگی، ناامیدی یا دلزدگی شدید نسبت به سیاست، احزاب سیاسی و فرآیندهای سیاسی.
- Viele Bürger sind politikverdrossen und gehen nicht mehr zur Wahl.بسیاری از شهروندان از سیاست دلزدهاند و دیگر در انتخابات شرکت نمیکنند.
- Der ständige Streit in der Politik führt zu einer politikverdrossenen Bevölkerung.دعواهای دائمی در سیاست منجر به جمعیتی سیاستگریز میشود.
- Er gab zu, dass er nach den letzten Skandalen politikverdrossen geworden war.او اعتراف کرد که پس از رسواییهای اخیر، دلزده از سیاست شده بود.