politisieren
سیاسی کردن، درباره سیاست بحث کردن، به سیاست کشاندن
Beispiele
- Drei Häuser weiter rasierte ein barbiere gerade einen Kunden und die beiden ''politisierten'' lautstark.سه خانه آن طرفتر، یک آرایشگر در حال اصلاح مشتری بود و آن دو با صدای بلند ''درباره سیاست بحث میکردند''.
Bedeutungen
1
Akkusativ
موضوعی را سیاسی کردن، به آن جنبه سیاسی دادن
- Man sollte das Thema nicht politisieren, sondern sachlich bleiben.نباید این موضوع را سیاسی کرد، بلکه باید واقعبین بود.
- Die Medien haben die Debatte unnötig politisiert.رسانهها بحث را بیجهت سیاسی کردهاند.
2
intransitiv
درباره سیاست صحبت کردن، درگیر سیاست شدن
- Er politisiert gerne am Stammtisch.او دوست دارد سر میز کافه درباره سیاست صحبت کند.
- In dieser Familie wird viel politisiert.در این خانواده زیاد سیاستبازی میشود.