polken

Aussprache: /ˈpɔlkn̩/
Wortzerlegung: pol·ken
فعل

با انگشت یا چیزی دیگر جستجو کردن/کاوش کردن (معمولاً با حرکت چرخشی یا فشار)

Beispiele

  • Der mit der Ledermütze ''polkte'' in seinem rechten Ohr.مرد کلاه چرمی، در گوش راستش با انگشت کاوش می‌کرد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

با انگشت یا ابزاری کوچک چیزی را از جایی بیرون آوردن یا در آن کاوش کردن.

  • Er polkte mit dem Schlüssel in dem Schloss herum.او با کلید در قفل ور رفت.
  • Man sollte nicht in der Nase polken.نباید در بینی خود دست کرد (با انگشت چیزی را بیرون آورد).