popeln
فین کردن (با انگشت)، انگشت در بینی کردن
Beispiele
- Hör auf zu ''popeln,'' sonst bleibt dir der Finger noch in der Nase stecken!دست از انگشت در بینی کردن بردار، وگرنه انگشتت توی بینیات گیر میکند!
- Dann ''popelte'' er auch noch in der Nase.بعد هم شروع کرد به انگشت در بینی کردن.
Bedeutungen
1
intransitiv
(محاوره، غیرمودبانه) با انگشت در بینی کردن، دماغ پاک کردن (به شکلی که از نظر اجتماعی ناپسند است).
- Es ist unhöflich, in der Öffentlichkeit zu popeln.در ملاء عام دماغ پاک کردن (با انگشت) بیادبانه است.
- Der kleine Junge popelte ungeniert in seiner Nase.پسر کوچک بدون خجالت در بینیاش میکرد.