prädisponieren
مستعد کردن، از پیش تعیین کردن، زمینهسازی کردن
Beispiele
- Man kann zwar nicht sagen, daß Leibniz die Kantschen Paradora antizipiert habe, wozu er zu besonnen ist, aber er ''prädisponierte'' die Geister zu deren Aufnahme.نمیتوان گفت که لایبنیتس پارادوکسهای کانت را پیشبینی کرده است، زیرا او بیش از حد محتاط است، اما او ذهنها را برای پذیرش آنها مستعد کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden/etwas zu etwas)
مستعد کردن، آماده کردن، زمینه را فراهم کردن (معمولاً برای بیماری، وضعیت یا واکنش خاص).
- Genetische Faktoren können zu bestimmten Krankheiten prädisponieren.عوامل ژنتیکی میتوانند فرد را مستعد بیماریهای خاصی کنند.
- Stress prädisponiert den Körper für Infektionen und andere Beschwerden.استرس بدن را برای عفونتها و سایر ناراحتیها مستعد میکند.