prägen
ضرب کردن (سکه)، شکل دادن، تأثیر گذاشتن
Bedeutungen
1
etwas/jemanden prägen (Akkusativ)
بر شخصیت، توسعه یا ویژگیهای چیزی یا کسی تاثیر عمیق گذاشتن.
- Seine Kindheit hat ihn stark geprägt.دوران کودکیاش او را به شدت شکل داده است.
- Diese Erfahrung hat meine Sichtweise geprägt.این تجربه دیدگاه من را شکل داده است.
2
etwas prägen (Akkusativ)
با استفاده از قالب، نقش یا طرحی را روی چیزی (مانند سکه) ایجاد کردن.
- Neue Münzen werden in der Münzprägeanstalt geprägt.سکههای جدید در ضرابخانه ضرب میشوند.
- Das Siegel wurde in das Wachs geprägt.مهر در موم زده شد.