prägen

Aussprache: /ˈprɛːɡn̩/
Wortzerlegung: prä·gen
فعل

ضرب کردن (سکه)، شکل دادن، تأثیر گذاشتن

Bedeutungen

1 etwas/jemanden prägen (Akkusativ)

بر شخصیت، توسعه یا ویژگی‌های چیزی یا کسی تاثیر عمیق گذاشتن.

  • Seine Kindheit hat ihn stark geprägt.دوران کودکی‌اش او را به شدت شکل داده است.
  • Diese Erfahrung hat meine Sichtweise geprägt.این تجربه دیدگاه من را شکل داده است.
2 etwas prägen (Akkusativ)

با استفاده از قالب، نقش یا طرحی را روی چیزی (مانند سکه) ایجاد کردن.

  • Neue Münzen werden in der Münzprägeanstalt geprägt.سکه‌های جدید در ضرابخانه ضرب می‌شوند.
  • Das Siegel wurde in das Wachs geprägt.مهر در موم زده شد.