prämortal
پیش از مرگ
Bedeutungen
1
اتفاق افتاده یا رخ داده قبل از مرگ فرد.
- Die Ärzte versuchten, alle prämmortalen Wünsche des Patienten zu erfüllen.پزشکان سعی کردند تمام خواستههای پیش از مرگ بیمار را برآورده کنند.
- Es gibt Berichte über prämmortale Erfahrungen, die Menschen teilen.گزارشهایی از تجربیات پیش از مرگ وجود دارد که مردم به اشتراک میگذارند.
- Die prämmortale Phase kann für Angehörige sehr schwierig sein.مرحله پیش از مرگ میتواند برای بستگان بسیار دشوار باشد.