präprandial
پیش از غذا، قبل از وعده غذایی
Bedeutungen
1
مربوط به زمان قبل از صرف غذا یا وعده غذایی. این واژه عمدتاً در اصطلاحات پزشکی و دارویی به کار میرود.
- Der Arzt empfahl, den Blutzucker präprandial zu messen.پزشک توصیه کرد که قند خون قبل از غذا اندازهگیری شود.
- Die Einnahme des Medikaments sollte präprandial erfolgen.مصرف دارو باید قبل از غذا انجام شود.
- Die präprandiale Ruhephase ist wichtig für die Verdauung.دوره استراحت قبل از غذا برای هضم مهم است.