präsumtiv
احتمالی، فرضی، محتمل
Bedeutungen
1
بر اساس فرض یا احتمال، پیشفرض شده؛ چیزی که انتظار میرود درست باشد تا زمانی که خلاف آن ثابت شود.
- Der präsumtive Erbe wird das Unternehmen nach dem Tod seines Vaters übernehmen.وارث احتمالی پس از مرگ پدرش شرکت را تحویل خواهد گرفت.
- Bis zum Beweis des Gegenteils gilt er als präsumtiv unschuldig.تا زمان اثبات خلاف، او به طور فرضی بیگناه تلقی میشود.
- Die präsumtive Ursache für den Unfall war überhöhte Geschwindigkeit.علت احتمالی تصادف سرعت بیش از حد بود.