präsumtiv

Aussprache: /pʁɛzʊmˈtiːf/
Worttrennung: prä·sum·tiv
صفت

احتمالی، فرضی، محتمل

Bedeutungen

1

بر اساس فرض یا احتمال، پیش‌فرض شده؛ چیزی که انتظار می‌رود درست باشد تا زمانی که خلاف آن ثابت شود.

  • Der präsumtive Erbe wird das Unternehmen nach dem Tod seines Vaters übernehmen.وارث احتمالی پس از مرگ پدرش شرکت را تحویل خواهد گرفت.
  • Bis zum Beweis des Gegenteils gilt er als präsumtiv unschuldig.تا زمان اثبات خلاف، او به طور فرضی بی‌گناه تلقی می‌شود.
  • Die präsumtive Ursache für den Unfall war überhöhte Geschwindigkeit.علت احتمالی تصادف سرعت بیش از حد بود.