präsupponieren
پیشفرض کردن، تلویحاً فرض کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas präsupponieren)
چیزی را به عنوان پیشفرض یا شرط لازم در نظر گرفتن؛ فرض کردن که چیزی از قبل درست است.
- Die Aussage präsupponiert, dass die Daten korrekt sind.این گزاره فرض میکند که دادهها صحیح هستند.
- Seine Argumentation präsupponiert ein gewisses Grundwissen des Publikums.استدلال او دانش پایهای مشخصی را از سوی مخاطبان پیشفرض میگیرد.