präsupponieren
پیشفرض کردن، تلویحاً فرض کردن
Beispiele
- Denn das ‚nicht ändern‘ ''präsupponiert,'' dass auch in ihrer Familie schöne Kleidung an Weihnachten Pflicht war.زیرا «تغییر نکردن» این پیشفرض را ایجاد میکند که پوشیدن لباسهای زیبا در کریسمس در خانواده او نیز اجباری بوده است.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به عنوان پیشفرض یا شرط لازم در نظر گرفتن؛ فرض کردن که چیزی از قبل درست است.
- Dieser Satz präsupponiert die Existenz eines Königs.این جمله وجود یک پادشاه را پیشفرض میگیرد.
- Die Frage präsupponiert, dass du die Antwort kennst.این سوال فرض میکند که تو جواب را میدانی.