präsymptomatisch
پیشعلامتی
Bedeutungen
1
مربوط به دورهای قبل از ظهور علائم بیماری؛ پیش از بروز نشانههای قابل مشاهده بیماری.
- In der präsymptomatischen Phase sind die Patienten oft noch nicht ansteckend.در مرحله پیشعلامتی، بیماران اغلب هنوز مسری نیستند.
- Die präsymptomatische Übertragung des Virus stellt eine große Herausforderung dar.انتقال پیشعلامتی ویروس چالش بزرگی است.
- Tests können helfen, präsymptomatische Fälle zu identifizieren.آزمایشها میتوانند به شناسایی موارد پیشعلامتی کمک کنند.