prävalieren
غلبه داشتن، غالب بودن، شیوع داشتن
Beispiele
- Das ist Sprech-Musik […] Der Verwaltungsgerichtshof spricht von ‚''prävalierender'' Rechtswidrigkeit‘. Soll heißen: Die Bescheide der Erst- und Berufungsbehörde sind totaler Nonsens, hirnrissig, ein Armutszeugnis.این موسیقی گفتاری است [...] دیوان عالی اداری از «غیرقانونی بودن غالب» صحبت میکند. یعنی: احکام مقامات اولیه و تجدیدنظر کاملاً بیمعنی، احمقانه و نشانهی ضعف هستند.
Bedeutungen
1
بدون مفعول یا با حرف اضافه (مثلاً in + Dativ)
غالب بودن، شایع بودن، رواج داشتن، برتری داشتن (معمولاً در مورد یک ایده، بیماری یا وضعیت)
- In dieser Region prävaliert eine bestimmte Krankheit.در این منطقه یک بیماری خاص شایع است.
- Die Meinung, dass Bildung wichtig ist, prävaliert in der Gesellschaft.این عقیده که آموزش مهم است، در جامعه رواج دارد.