prävalieren
غلبه داشتن، غالب بودن، شیوع داشتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
غلبه داشتن، غالب بودن، شایع بودن، رواج داشتن، برتری داشتن (معمولاً در مورد یک ایده، بیماری، روند یا وضعیت).
- In dieser Region prävaliert eine bestimmte Meinung.در این منطقه یک نظر خاص غالب است.
- Die Grippewelle prävaliert in den Wintermonaten.موج آنفولانزا در ماههای زمستان شیوع دارد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
برتری یافتن بر چیزی یا کسی، غلبه کردن بر مخالفتها یا موانع.
- Die Vernunft muss über die Emotionen prävalieren.عقل باید بر احساسات غلبه کند.
- Trotz aller Schwierigkeiten prävalierte sein Wille.علیرغم تمام مشکلات، اراده او غالب شد.