prävalieren

Aussprache: /pʁɛvaliˈʁiːʁən/
Worttrennung: präva·lie·ren
فعل

غلبه داشتن، غالب بودن، شیوع داشتن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

غلبه داشتن، غالب بودن، شایع بودن، رواج داشتن، برتری داشتن (معمولاً در مورد یک ایده، بیماری، روند یا وضعیت).

  • In dieser Region prävaliert eine bestimmte Meinung.در این منطقه یک نظر خاص غالب است.
  • Die Grippewelle prävaliert in den Wintermonaten.موج آنفولانزا در ماه‌های زمستان شیوع دارد.
2 intransitiv (بدون مفعول)

برتری یافتن بر چیزی یا کسی، غلبه کردن بر مخالفت‌ها یا موانع.

  • Die Vernunft muss über die Emotionen prävalieren.عقل باید بر احساسات غلبه کند.
  • Trotz aller Schwierigkeiten prävalierte sein Wille.علی‌رغم تمام مشکلات، اراده او غالب شد.