präventiv
پیشگیرانه، بازدارنده
Bedeutungen
1
اقداماتی که برای جلوگیری از وقوع یک اتفاق ناخواسته یا مضر انجام میشود.
- Die Regierung hat präventive Maßnahmen ergriffen, um die Ausbreitung der Krankheit zu verhindern.دولت برای جلوگیری از شیوع بیماری، اقدامات پیشگیرانهای را انجام داده است.
- Eine präventive Wartung kann teure Reparaturen in der Zukunft vermeiden.نگهداری پیشگیرانه میتواند از تعمیرات پرهزینه در آینده جلوگیری کند.
- Er nimmt regelmäßig an präventiven Gesundheitschecks teil.او به طور منظم در چکاپهای بهداشتی پیشگیرانه شرکت میکند.