präzise
دقیق، موشکافانه، سنجیده
Bedeutungen
1
کاملاً دقیق و بدون خطا؛ با جزئیات کامل و سنجیده.
- Die Messung muss präzise sein.اندازهگیری باید دقیق باشد.
- Er gab eine präzise Beschreibung des Vorfalls.او شرح دقیقی از حادثه ارائه داد.
- Die Uhrzeit ist sehr präzise eingestellt.زمان بسیار دقیق تنظیم شده است.
2
به طور واضح و مشخص بیان شده؛ بدون ابهام.
- Bitte formulieren Sie Ihre Wünsche präzise.لطفاً خواستههای خود را به طور دقیق بیان کنید.
- Die Anweisungen waren kurz und präzise.دستورالعملها کوتاه و دقیق بودند.
- Er hat eine präzise Vorstellung davon, was er will.او تصور دقیقی از آنچه میخواهد دارد.