durchprügeln
حسابی کتک زدن، لت و پار کردن، به سختی به پایان رساندن
Bedeutungen
1
jemanden durchprügeln (Akkusativ)
کسی را به شدت کتک زدن، ضرب و شتم کردن.
- Die Schläger prügelten den Mann durch.مزدوران مرد را حسابی کتک زدند.
- Er wurde von den Angreifern brutal durchgeprügelt.او به طرز وحشیانهای توسط مهاجمان کتک خورد.
2
sich durchprügeln (durch etwas)
کاری را با سختی و مشقت زیاد به پایان رساندن، از پس چیزی برآمدن (مجازی، عامیانه).
- Wir mussten uns durch die Prüfung durchprügeln.ما مجبور بودیم به سختی از پس امتحان برآییم.
- Er hat sich mit seiner Dissertation durchgeprügelt.او به سختی توانست پایاننامهاش را به اتمام برساند.