durchprügeln

Aussprache: /ˈdʊʁçˌpʁyːɡl̩n/
Worttrennung: durch·prü·geln
فعل

حسابی کتک زدن، لت و پار کردن، به سختی به پایان رساندن

Bedeutungen

1 jemanden durchprügeln (Akkusativ)

کسی را به شدت کتک زدن، ضرب و شتم کردن.

  • Die Schläger prügelten den Mann durch.مزدوران مرد را حسابی کتک زدند.
  • Er wurde von den Angreifern brutal durchgeprügelt.او به طرز وحشیانه‌ای توسط مهاجمان کتک خورد.
2 sich durchprügeln (durch etwas)

کاری را با سختی و مشقت زیاد به پایان رساندن، از پس چیزی برآمدن (مجازی، عامیانه).

  • Wir mussten uns durch die Prüfung durchprügeln.ما مجبور بودیم به سختی از پس امتحان برآییم.
  • Er hat sich mit seiner Dissertation durchgeprügelt.او به سختی توانست پایان‌نامه‌اش را به اتمام برساند.