praktizieren
به کار بستن، اجرا کردن، تمرین کردن، انجام دادن (حرفه)
Beispiele
- Bei uns können Turnübungen ''praktiziert'' werden.در اینجا میتوان تمرینات ژیمناستیک را انجام داد.
- Unsere jungsteinzeitlichen Vorfahren ''praktizierten'' offenbar eine besonders grausame Form der Menschenopfer.اجداد ما در عصر حجر ظاهراً شکل بسیار وحشیانهای از قربانی کردن انسان را انجام میدادند.
Bedeutungen
1
Akkusativ (Beruf, Religion)
حرفهای را انجام دادن (مثلاً پزشکی)، یا یک دین/عقیده را رعایت و اجرا کردن.
- Er praktiziert seit 20 Jahren als Arzt.او ۲۰ سال است که به عنوان پزشک طبابت میکند.
- Sie praktiziert den Buddhismus.او بودیسم را اجرا میکند (پیرو بودیسم است).
2
Akkusativ
روش، عادت یا رسمی را به کار بستن یا انجام دادن.
- Diese Firma praktiziert eine offene Kommunikationspolitik.این شرکت سیاست ارتباطی باز را اجرا میکند.
- Solche Methoden werden heute kaum noch praktiziert.چنین روشهایی امروزه تقریباً دیگر به کار گرفته نمیشوند.