صفت
پُر، برآمده، سفت (در مورد میوه یا بدن)، مستقیم (در مورد تابش خورشید)
جملات نمونه برای prall:
Anhand ihrer ''prallen'' Brüste konnte man auf Silikonimplantate schließen.
از روی سینههای برآمدهاش میشد حدس زد که پروتز سیلیکونی دارد.
Ein Schiff gleitet mit ''prallen'' Segeln durch die Wogen.
کشتی با بادبانهای پُر (باد کرده) از میان امواج میگذرد.
Ein Kalb lag in der ''prallen'' Sonne.
گوسالهای زیر آفتاب سوزان دراز کشیده بود.