فعل
برخورد کردن، کوبیده شدن؛ تابیدن (شدید)
معانی و تعاریف prallen:
- برخورد کردن، کمانه کردن، منعکس شدن (با شدت)
- کوبیده شدن، ضربه خوردن (با شدت، معمولاً نور یا باران)
جملات نمونه برای prallen:
Der Ball ''prallte'' gegen das Fenster.
توپ به پنجره برخورد کرد.
„Sein Fahrzeug kam von der Fahrbahn ab, streifte die Mittelschutzplanke und ''prallte'' anschließend gegen den Pfeiler einer Schilderbrücke.“
خودروی او از جاده منحرف شد، به گاردریل میانی برخورد کرد و سپس به ستون یک پل تابلو کوبیده شد.
Der Ball prallte an die Wand.
توپ به دیوار برخورد کرد.