prall

Aussprache: /pʁal/
Wortzerlegung: prall
صفت

پُر، برآمده، سفت (در مورد میوه یا بدن)، مستقیم (در مورد تابش خورشید)

Beispiele

  • Anhand ihrer ''prallen'' Brüste konnte man auf Silikonimplantate schließen.از روی سینه‌های برآمده‌اش می‌شد حدس زد که پروتز سیلیکونی دارد.
  • Ein Schiff gleitet mit ''prallen'' Segeln durch die Wogen.کشتی با بادبان‌های پُر (باد کرده) از میان امواج می‌گذرد.
  • Ein Kalb lag in der ''prallen'' Sonne.گوساله‌ای زیر آفتاب سوزان دراز کشیده بود.
  • Der Film war nicht so ''prall.فیلم آنقدرها هم عالی (خوب) نبود.